ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت تسلا (TSLA)، بارها چشماندازی رادیکال از آینده اقتصاد جهانی مطرح کرده و گفته است که بشریت در آستانه ورود به دوران «پساکمیابی» قرار دارد؛ دورانی که با پایان فقر و حذف کار اجباری تعریف میشود.
او در یک پست شبکه اجتماعی در روز چهارشنبه پیشنهاد داد که «هوش بهکارگرفتهشده» میتواند در کوتاهمدت رشد اقتصادی دو رقمی ایجاد کند و ظرف پنج سال به رشد سه رقمی برسد.
ماسک در شبکه ایکس گفت: «رشد دو رقمی ظرف ۱۲-۱۸ ماه آینده در راه است. اگر هوش بهکارگرفتهشده نمایندهای برای رشد اقتصادی باشد که باید هم باشد، رشد سه رقمی در حدود ۵ سال ممکن است».
ماسک عملا پایان عصر صنعتی و آغاز «عصر هوش» را پیشبینی کرد؛ عصری که با فراوانی تعریف میشود.
هوش مصنوعی و ریشهکن کردن فقر
نظریه ماسک بر این ایده استوار است که هوش مصنوعی، بهطور مشخص هوش عمومی مصنوعی (AGI) و رباتیک خودران، نهایت راهکار افزایش بهرهوری است.
در اقتصاد استاندارد، رشد به نیروی کار و سرمایه محدود میشود. اما اگر هوش مصنوعی بتواند مانند نرمافزار مقیاسپذیر شود و در سختافزار تجسم یابد (مانند ربات اپتیموس)، هزینه نیروی کار به سمت هزینه برق سقوط میکند.
در کوتاهمدت (۱۲-۱۸ ماه): رشد دو رقمی (بیش از ۱۰٪) برای یک اقتصاد توسعهیافته مانند ایالات متحده که معمولا ۲-۳٪ رشد میکند، بیسابقه خواهد بود. این نرخ و بازه زمانی نشان میدهد ماسک انتظار افزایشهای فوری و عظیم بهرهوری از ادغام هوش مصنوعی را دارد.
در بلندمدت (حدود ۵ سال): رشد سه رقمی (بیش از ۱۰۰٪) به معنای دو برابر شدن سالانه اقتصاد است. این از نظر ریاضی دگرگونکننده است و جهانی را تصویر میکند که در آن کالاها و خدمات آنقدر سریع و ارزان تولید میشوند که خود شاخص تولید ناخالص داخلی ممکن است منسوخ شود.
تردیدها در برابر چشمانداز ایلان ماسک
منتقدان استدلال میکنند که جدولهای زمانی پیشنهادی ماسک موانع فیزیکی و مقرراتی واقعبینانه را نادیده میگیرد. رشد اقتصادی در دنیای واقعی به زیرساخت انرژی، مواد خام و زنجیرههای تامین جهانی نیاز دارد؛ هیچکدام با سرعت کد نرمافزاری مقیاسپذیر نیستند.
حتی اگر هوش نامحدود باشد، لیتیوم مورد نیاز باتریها و مس مورد نیاز شبکههای برق نامحدود نیست. اختراعات دیگری که جامعه را متحول کردند، مانند بخار یا برق، دههها زمان بردند تا اثر معناداری بر تولید ناخالص داخلی ملی بگذارند.
با این حال، اگر ماسک حتی تا حدی درست گفته باشد، چالش اصلی جامعه از «چگونه ثروت ایجاد کنیم؟» به «چگونه آن را توزیع کنیم؟» تغییر خواهد کرد؛ آن هم در دورانی که نیروی کار انسانی دیگر محرک اصلی ارزش نیست.


