ایلان ماسک بار دیگر ادعایی بلندپروازانه مطرح کرده و گفته است اگر اسپیسایکس به اهداف بلندمدت خود برسد، ارزش آن از مجموع ارزش بقیه زمین هم بیشتر خواهد شد. این پیشبینی در پاسخ به یکی از حامیانش درباره قرارداد تأمین توان پردازشی هوش مصنوعی اسپیسایکس با شرکت رقیب آنتروپیک مطرح شد. تحقق این ادعا مشخص نیست، اما آنچه روشن است این است که ماسک بر ساختار و اداره اسپیسایکس کنترلی بسیار فراتر از یک سهامدار عمده معمولی دارد.
این شرکت در ماه ژوئن با شرایطی که ماسک تعیین کرده بود وارد بورس شد. عرضه اولیه سهام، بدون اعطای حقوق مؤثر مدیریتی به سهامداران انجام شد و ماسک با استفاده از سهام دارای حق رأی ویژه، حدود ۸۵ درصد آرای شرکت را حفظ کرد؛ حقی که حتی از طریق صندوقهای امانی به وارثانش نیز منتقل میشود. دارندگان سهام عادی از حق درخواست محاکمه با هیئت منصفه و طرح دعاوی جمعی صرفنظر میکنند. همچنین به دلیل قرار گرفتن شرکت در دسته «شرکتهای تحت کنترل»، الزام استقلال اکثریت اعضای هیئتمدیره درباره آن اجرا نمیشود و برکناری ماسک نیز تنها با رأی همان طبقهای از سهام ممکن است که خود او بر آن تسلط دارد.
چند ماه پیش از آن نیز سهامداران تسلا بسته پاداشی تا سقف یک تریلیون دلار را برای ماسک تصویب کردند؛ بستهای که ارزش اصلی آن نه پول، بلکه تثبیت کنترل رأی بود. به این ترتیب، ثروتمندترین فرد جهان ساختاری ایجاد کرده که میتواند برای مدت نامحدود و حتی پس از مرگش نیز او را از پاسخگویی به دیگران مصون نگه دارد.
این ساختارها بحثهای قدیمی درباره ایمنی سرمایهداری را دوباره زنده کردهاند. اندیشمندان گذشته معتقد بودند منافع شخصی بازرگانان نسبت به جاهطلبی حاکمان خطر کمتری دارد و تجارت میتواند رفتارها را ملایمتر کند. همچنین باور بر این بود که پیچیدگی اقتصاد، قدرت حاکمان را محدود میکند؛ زیرا آسیب زدن به تجارت، به زیان خود آنان نیز تمام میشود. بعدها نیز گفته شد بهتر است افراد تنها بر دارایی خود سلطه داشته باشند تا بر دیگر شهروندان.
برای مدت طولانی این دیدگاه درست به نظر میرسید. بازارهای مالی همچنان میتوانند دولتها را تحت فشار قرار دهند و شاید تا حدی مانعی در برابر جاهطلبیهای ماسک نیز باشند. اما اکنون وضعیتی شکل گرفته که نظریهپردازان کلاسیک آن را پیشبینی نکرده بودند. منفعتطلبی بازرگانان نه تنها جاهطلبی را مهار نکرد، بلکه با آن درآمیخت و برخی از بزرگترین صاحبان کسبوکار را به حاکمانی تازه تبدیل کرد؛ افرادی که از قالب حقوقی شرکتهای سهامی برای رهایی از محدودیتهای همان نظام استفاده میکنند.
ایلان ماسک نمونه کامل این الگو است، اما نه به دلیلی که معمولاً منتقدان سرمایهداری مطرح میکنند. مسئله این نیست که او فقط به افزایش ارزش سهام فکر میکند، بلکه از ابزارهای سرمایهداری سهامداری برای جذب سرمایههای عظیم استفاده میکند، در حالی که خود را از هرگونه محدودیت ناشی از سرمایهگذاران رها میسازد تا منابع مالی را صرف پروژههایی مانند سفر به مریخ، رباتهای انساننما و هوش مصنوعی کند.
به این ترتیب، سازوکاری که قرار بود قدرت را مهار کند، اکنون به ابزاری برای گریز از نظارت تبدیل شده است. از نگاه نویسنده، ثروت دیگر جایگزینی برای سلطه بر دیگران نیست، بلکه وسیلهای برای اعمال آن شده و ماسک این قدرت را از اتاق هیئتمدیره به عرصه دولت و سیاست حزبی نیز منتقل کرده است.
اهمیت این موضوع تنها به جاهطلبیهای یک فرد محدود نمیشود؛ زیرا شرکتهای بزرگ خود نوعی سامانه هوشمند هستند و شیوه اداره آنها میتواند الگوی حکمرانی بر هوش مصنوعی آینده باشد. ماشینها، بوروکراسیها و بازارها همگی بر پایه سادهسازی تصمیمگیری و اجرای آن در مقیاسی فراتر از توان انسان عمل میکنند.
در دو قرن گذشته، ابزارهایی مانند هیئتمدیره مستقل، رأی سهامداران، دادگاهها، قوانین افشا، نهادهای ناظر و فشار افکار عمومی برای کنترل این ساختارها ایجاد شد تا در صورت انحراف، امکان اصلاح وجود داشته باشد. اما به باور نویسنده، ماسک این سازوکارهای اصلاحی را یکی پس از دیگری کنار میگذارد.
این روند همزمان با توسعه سامانههای بسیار قدرتمند هوش مصنوعی در شرکتهای تحت کنترل ماسک رخ میدهد. همچنین این وضعیت تنها به او محدود نیست و برخی شرکتهای پیشرو در حوزه هوش مصنوعی نیز در حالی از ایمنی و همسویی سامانههای خود سخن میگویند که سازوکارهای نظارتی داخلی را تضعیف میکنند. از این رو، هوش مصنوعی توسعهیافته در شرکتی با ساختار غیرپاسخگو، ارزشها و رفتار متفاوتی نسبت به سامانهای خواهد داشت که همچنان در برابر نهادهای نظارتی و ذینفعان پاسخگو است.
اندیشمندان گذشته با وجود آگاهی از خطرها، میان گزینههای موجود کمخطرترین را انتخاب کرده بودند و این انتخاب برای چند قرن موفق بود. اما اکنون جهان در حال آزمودن مسیر معکوس است؛ یعنی تمرکز قدرتی عظیم در دست افرادی که در برابر هیچکس پاسخگو نیستند و امید بستن به اینکه چشمانداز آنها نتیجه مطلوبی به همراه داشته باشد. شاید این قمار موفق شود، اما تاریخ نشان میدهد چنین اتفاقی به ندرت رخ داده است.


