بریکس در واقعیت هنوز یک قطب جهانی قدرتمند نیست

بریکس در واقع ابزاری جهت موازنه‌سازی قدرت و اعمال فشار بر آمریکا و متحدان آن در غرب است، اما پروژه‌ای برای ایجاد یک قطب قدرتمند به نظر نمی‌رسد.

نشست بریکس

نشست ۲۰۲۶ بریکس در دهلی نو طی این آخر هفته در کانون توجه قرار گرفته است و رویدادهایی که زیر نورافکن قرار می‌گیرند، معمولاً بزرگ‌تر و مهم‌تر از واقعیت به نظر می‌رسند. حضور ۱۱ عضو و حدود ۱۲ کشور دعوت‌شده، سفر شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، به هند پس از هفت سال، حضور ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در کنار ولیعهد ابوظبی، بار دیگر این گمانه‌زنی را ایجاد کرده که بریکس می‌تواند به قطبی در برابر آمریکا تبدیل شود. با این حال، اهمیت ژئوپلیتیکی این نشست بسیار محدودتر از چیزی است که در برخی تحلیل‌های رسانه‌ای مطرح می‌شود و دستور کار کشورهایی مانند هند و چین نیز واقع‌بینانه‌تر از این روایت‌هاست.

بریکس در درجه نخست یک سکوی پیام‌رسانی است. کشورهای عضو عمدتاً از آن برای ارسال پیام به آمریکا و غرب استفاده می‌کنند. اما هر جا امکان مذاکره با واشنگتن وجود داشته باشد، کشورها به‌صورت دوجانبه و در سکوت مذاکره می‌کنند؛ اما در موارد اختلاف یا مخالفت، موضوع را در چارچوب‌هایی مانند بریکس مطرح کرده و بیانیه‌های سیاسی صادر می‌کنند.

این مواضع از نظر سیاسی و تبلیغاتی ارزش دارند، اما ارزش مادی چندانی ایجاد نمی‌کنند؛ زیرا بیانیه‌های بریکس، که طی سال‌های گذشته نمونه‌های زیادی از آنها منتشر شده، معمولاً با قواعد الزام‌آور، قدرت اجرایی یا پیامد مشخصی برای طرف مقابل همراه نیستند.

این گروه همچنین فرصتی برای گفت‌وگو میان رهبرانی فراهم می‌کند که در شرایط عادی کمتر با یکدیگر دیدار دارند. در نشست اصلی و دیدارهای حاشیه‌ای، دیدگاه‌ها مطرح می‌شوند، گاهی اختلافات مدیریت می‌شوند و حتی گفت‌وگوهایی درباره مسائل امنیتی دشوار شکل می‌گیرد. البته این تعاملات بیشتر در حاشیه قرار دارند، اما همچنان مفیدند.

با این حال، این موضوع به معنای آن نیست که بریکس می‌تواند جایگزینی برای وضعیت جهانی موجود باشد، ساختار حکمرانی جهانی را تغییر دهد، در برابر نظم تحت رهبری آمریکا بایستد یا ارزی به رقیب دلار تبدیل کند. گروهی که وزیران خارجه آن حتی نتوانستند بر سر یک بیانیه مشترک درباره جنگ ایران به توافق برسند، بعید است بتواند به یک قطب ژئوپلیتیکی منسجم تبدیل شود.

آیا اعضای بریکس واقعاً در کنار یکدیگر به دنبال ایجاد قطبی در برابر آمریکا هستند؟ هند می‌خواهد چه با دونالد ترامپ و چه بدون او با آمریکا همکاری کند. چین به دنبال یک رابطه اقتصادی سودمند متقابل است و شی جین‌پینگ نیز قرار است اواخر همین ماه برای دیدار با ترامپ به آمریکا سفر کند. روسیه بیشترین انگیزه را برای فاصله گرفتن از نظم تحت رهبری آمریکا دارد، اما مسکو نیز همین ماه میزبان نمایندگان آمریکا و داماد ترامپ بوده و ممکن است به همان اندازه که با نظم تحت رهبری آمریکا مخالف است، با نظمی تحت رهبری چین نیز مخالف باشد.

بریکس در بهترین حالت یک گروه فشار است. اعضای آن، با وجود درجات متفاوتی از اختلاف با نظم تحت رهبری آمریکا، همچنان درون همین نظم قرار دارند و از بریکس برای اعمال فشار بر واشنگتن و دستیابی به منافع خود استفاده می‌کنند؛ در عرصه عمومی با مواضع سیاسی و در پشت درهای بسته با مذاکره.

بریکس حتی یک لابی هم محسوب نمی‌شود. لابی از منافع اعضای خود دفاع می‌کند، اما اعضای بریکس از یکدیگر دفاع نمی‌کنند؛ آن‌ها هر کدام برای منافع خودشان تلاش می‌کنند.

این گروه همچنین به نگرانی‌های امنیتی اعضای خود پاسخ نمی‌دهد. دلیل این هویت غیرامنیتی را باید در نحوه شکل‌گیری بریکس جست‌وجو کرد. ناتو، سازمان همکاری شانگهای و کواد با درجات متفاوتی از تمرکز بر مسائل امنیتی شکل گرفتند. اما بریکس ابتدا نام اختصاری یک بانک سرمایه‌گذاری برای چهار اقتصاد بزرگ نوظهور بود. چهار دولت این عنوان را پذیرفتند و نخستین نشست خود را در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۰۶ برگزار کردند و در سال ۲۰۰۹، پس از بحران مالی، نخستین اجلاس سران را برگزار کردند.

معیار عضویت در بریکس، وزن اقتصادی بود، نه امنیت. هرچند این گروه روی کاغذ دارای یک رکن سیاسی و امنیتی است، اما معماری امنیتی مشخصی ندارد، هیچ تعهدی برای دفاع اعضا از یکدیگر وجود ندارد و سازوکاری هم نیست که یک عضو بتواند روی حمایت دیگران حساب کند. اگر بریکس در طول زمان دارای یک بُعد امنیتی واقعی می‌شد، احتمالاً وزن بیشتری پیدا می‌کرد.

درست است که ترامپ بریکس را چالشی برای قدرت آمریکا می‌داند، اما این چالش بیش از آنکه در واقعیت وجود داشته باشد، در تصورات او شکل گرفته است. با این حال، همین برداشت ترامپ بیش از هر رهبر حاضر در نشست، بر فضای این اجلاس تأثیر گذاشته است.

تهدید تعرفه‌ای ترامپ باعث شد هند موضوع کاهش وابستگی به دلار را از دستور کار کنار بگذارد و تسویه‌حساب با ارزهای محلی را صرفاً نوعی تنوع‌بخشی توصیف کند. آیا گروهی که برای جلوگیری از اعمال تعرفه، لحن بیانیه خود را تعدیل می‌کند، می‌تواند یک قطب جهانی باشد؟ بریکس در واقع مجموعه‌ای از کشورهاست که می‌دانند قدرت همچنان در کجا متمرکز است و از این مجمع برای مذاکره با همان قدرت استفاده می‌کنند.

بریکس می‌تواند توجه جهانی را دوباره به موضوعاتی معطوف کند که رقابت قدرت‌های بزرگ آنها را به حاشیه رانده است؛ از زنجیره‌های تأمین، امنیت غذایی و انرژی و تأمین مالی توسعه گرفته تا زیرساخت‌های دیجیتال، اقلیم و سلامت. ریاست هند بر بریکس نیز به‌درستی بر همین مسائل متمرکز شده است.

اما هند از بریکس چه می‌خواهد و این گروه به نفع چه کسی است؟ اگر بریکس به‌طور فرضی به قطبی در برابر نظم تحت رهبری آمریکا تبدیل شود، آیا چنین وضعیتی به نفع دهلی نو خواهد بود؟

یک بریکس قدرتمند، هند را در شرایطی در سوی مقابل آمریکا و متحدانش قرار می‌دهد که مهم‌ترین روابط هند با همین کشورهاست.

بریکس قدرتمند همچنین اهمیت و منافع متضاد درون این گروه را افزایش می‌دهد و به دنبال آن، جناح‌بندی‌ها و رقابت‌های سیاسی بیشتری شکل خواهد گرفت. هند در حال حاضر بانفوذترین کشور بریکس نیست و در یک بریکس قدرتمندتر نیز لزوماً چنین جایگاهی پیدا نخواهد کرد. افزون بر این، بریکس قدرتمند در نهایت می‌تواند به شکل‌گیری نظمی کمک کند که در آن چین به مهم‌ترین قدرت تبدیل شود.

بریکس برای ایجاد موازنه و حفظ ارتباط نزدیک با رقبای احتمالی مفید است، به‌ویژه زمانی که روابط با دوستان نیز دچار مشکل می‌شود. این گروه سکویی برای پیام‌رسانی و اعمال فشار است که رهبران دارای دیدگاه‌های بسیار متفاوت را در یک اتاق جمع می‌کند تا بخشی از اختلافاتشان را مطرح و گاهی مدیریت کنند.

تصویر بریکس به‌عنوان یک قطب بزرگ و رقیب نظم جهانی تحت رهبری آمریکا، بیشتر در تفسیرها و تحلیل‌های پیرامون آن وجود دارد تا در واقعیت.

این مقاله را به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه